|
هماغوش
سلام مرسی از همه ی دوستا خوب و با معرفت
من پشت کنکوری هستم ونمیتونم سریع آپ کنم سرعت اینترنت منم که پایینه از همتون میخوام که برام دعا کنید به هر حال منو ببخشید بازم میگم من دوستون دارم بای.... یکشنبه 1390/09/20 | 19:43 | زهرا |
در امتداد لحظه هام تنها تو هستی روبه روم
آرامش قلب منی ای منتهای آرزوم ای همیشه مهربون تو زندگیم بمون دلمو تنها نزار منو از خودت بدون با تو دارم به خدا آرزوی دیگری عاشق روی توام در کمال بندگی ..... دوشنبه 1390/05/24 | 9:49 | زهرا |
آرزویم این است
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازهی هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را میخواهد وبه لبخند تو از خویش رها میگردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت میخواهد... پنجشنبه 1389/10/16 | 15:30 | زهرا |
یکشنبه 1389/02/05 | 10:9 | زهرا |
عشق شما تا به حال عاشق کسی شدین؟ عشق این واژه ی سه حرفی تمام زندگی میشه عشق بی معنیه ... من تا به حال این حس رو نداشتم نمیدونم چه جوریه ... عشق من یه روزی پیدا میشه اما دلم به هر کسی وابسته نمیشه انگار از جنس سنگه کاشکی یه روز یکی بیاد این طلسمو بشکنه عشق, این واژه چیه ؟ پنجشنبه 1389/01/26 | 14:47 | زهرا |
روز اول پیش خود گفتم دیگرش هرگز نخواهم دید روز دوم باز میگفتم ... لیک با اندوه وبا تردید روزسوم هم گذشت اما ..برسرپیمان خود بودم ظلمت زندان مرا میکشت باز زندان بان خود بودم
می شنیدم نیمه شب در خواب های های گریه هایش را درصدایم گوش میکردم درد سیال صدایش را شرمگین میخواندمش بر خویش ازچه روبیهوده گریانی درمیان گریه می نالید دوستش دارم نمیدانی؟! در سیاهی دست های من ... میشکفت از حس دستانش شکل سرگردانه ی من بود بوی غم می داد چشمانش ریشه هامان در سیاهی قلب ها مان میوه های نور یکدیگر را سیر میکردیم با بهار باغ های دور روزها رفتند ومن دیگر خود نمیدانم کدامینم آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم بگذرم گر از سر پیمان میکشد این غم دگربارم مینشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم رفته است ومهرش ازدلم نمیرود ای ستارها ستاره ها , چه شکی , او مرا نخواست ای ستاره ها ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟!
گل های خشک پائیز پنجره های خالی خسته در انتظار مسافری خیالی پریده رنگ مهتاب خونه دلش گرفته سرده نگاه آفتاب
حیف ترانه هامون رنگ خدا نگیرن حیفه تو اوج پرواز کبوترا بمیرن
پنجشنبه 1389/01/26 | 14:29 | زهرا |
چهارشنبه 1389/01/04 | 16:42 | زهرا |
همیشه سبزمی خشکد همیشه ساده می بازد همیشه لشکراندوه به قلب ساده می تازد تو آخر بردی از یادم چگونه هستی خود را به باو سادگی دادم به پاس سادگی در عشق درون خود شکستم زود ولی سهم من از این عشق قفس با حجم کوچک بود
بس که دیواردلم کوتاه است .هرکه از کوچه ی تنهایی من میگذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد ومیگذرد .... درمنی و این همه زمن جدا_با منی و دیده ات به سوی غیر من نمانده را... گفتگو تونشسته گرم گفتگوی غیر غرق غم دلم به سینه می تپد با تو بیقرار وبی تو بیقرار وای از آن دمی که بی خبر زمن برکشی تو رخت خویش از این دیار
سرنهاده ام به زیر پای تو , چون تودرجهان نجسته ام _هنوز تا که برگزینمش به جای تو شادی و غم منی بحیرتم خواهم از تودرآورم پناه موج وحشی ام که بی خبر زخویش گشته ام اسیر جذبه های ماه گفتی از تو بگسلم .. دریغ و درد رشته ی وفا مگر گسستنی است ؟ بگسلم زخویش واز تو نگسلم عهد عاشقان مگر شکستنی است؟ دیدمت به خواب و سر خوشم وه مگر به خواب ها ببینمت غنچه نیستی که مست اشتیاق خیزم و زشاخه ها بچینمت شعله میکشد به ظلمت شبم آتش کبود دیدگان تو ره مبند / بلکه ره برم به شوق در سراچه غم نهان تو چهارشنبه 1389/01/04 | 14:20 | زهرا |
یک نفر می اید ومیدانم برایم تکراری از طلوع میاورد و مرا به جشن اطلسی ها میبرد .. او میداند که با او بودن را دوست دارم.یک نفر میاید که با من آشناست . در دستانش یاس , نگاهش پر ازشفایق و خود او میداند که این دستانش را دوست دارم و برای شقایق نگاهش شعر می گویم او میداند که به احترامش یک بغل با احساس خواهم کاشت ویاس دستانش را تا ابد کنار قاب عکس خالی خاطره ها خواهم گذاشت و او میداند که به انتظارش نشسته ام به انتظار روزی که سراغم بیاید و برایم عاطفه بیاورد
سایه تبسم تو هنگامی که رفته ای رویاهایم را رنگ خواهد زد ... وآرزوهایم را برآورده خواهدکرد...به یاد بیاور روزگاری را که با هم گذراندیم وقدرندانستیم .... فکر میکردم تا پایان کنارم خواهی ماند....
اگر میدانستم که میخواهی بروی دستانم را به یک سبد تبدیل میکردم و پرازیاس برایت میفرستادم .تا برای همیشه دستانم را داشته باشی و برای گوش هایم آواز بخوانی ..
وه چه زیبا بود اگر پائیز بودم وحشی وپرشورورنگ آمیز بودم شاعری در چشم من میخواند شعری آسمانی در کنارقلب عاشق شعله میزد در شرار آتش درد نهانی همچو آوای نسیم پرشکسته عطر غم میریخت بردلهای خسته پیش رویم .... چهره ی تلخ زمستان جوانی پشت سر....... منزله ی اندوه ودرد و بد گمانی کاش چون پائیز بودم . کاش چون پائیز بودم
سخن ازپیوند دو نام است و هماغوشی دراوراق کهنه ی یک دفترنیست سخن از گیسوی خوشبخت من است با شقایق های سوخته بوسه تو
اندوه تنهایی دیگرم گرمی نمیبخشی عشق ای خورشید یخ بسته سینه ام صحرای نومیدی است خسته ام ازعشق هم خسته ...
ای خدا بر روی من بگشا لحظه ای درهای دوزخ را تا به کی دردل نهان دارم ....حسرت گرمای دوزخ را؟...
من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوس مسکنی دارد ودلش را دریک نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد وسحرگاه ازیک بوسه به دنیا خواهد آمد شنبه 1388/12/22 | 9:6 | زهرا |
پنجشنبه 1388/12/20 | 20:13 | زهرا |
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. | ||